DrVerdenejad

DrVerdenejad

DrVerdenejad

DrVerdenejad

فرصت‌ها وچالش‌هاي فرهنگي در آسياي شرقي

« باسمه تعالي » 


فرصت‌ها وچالش‌هاي فرهنگي در آسياي شرقي 
دکتر فریدون وردی نژاد عضو هیات علمی دانشگاه تهران 

جهان امروز جهان رقابت‌هاي فشرده است و رقابت پايدار در اين پارادايم منوط به يك تحول اساسي و جامع در زير ساخت‌هاي فرهنگي ، اقتصادي و مديريتي است . كشورهاي در حال توسعه با بررسي و تعمق در اين زير ساخت‌ها قادر خواهند بود خود را براي پيوستن موفقيت آميز به « رقابت مزيتي » آماده سازند . در زير ساخت فرهنگي ، مسايلي نظير فرهنگ بهبود مستمر، فرهنگ بهره ‌وري، اولويت بخشي به توليد مولد و فرهنگ نوآوري، از محورهاي اساسي ساختار فرهنگي يك كشور پيشرو براي پيوستن به كاروان توسعه جهاني و نوآوري‌هاي فناورانه محسوب می شود. 
در این رقابت فشرده رخداد‌ها ، تحولات و تغييرات وسيع چند دهه گذشته در آسياي شرقي توجه بسياري از صاحبنظران را به خود جلب كرده است . اين تحولات از زواياي گوناگون در جهان مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفته است ، اما كمتر كسي از منظر فرهنگي به آن نگريسته است . 
آسياي شرقي در طول تاريخ داراي « فرهنگ با بافت قوي» بوده است و مي‌توان گفت كه رشد و توسعه در اين خطه همواره بر يك « بستر فرهنگي » و سابقه تمدني استوار بوده است . 
شناخت ويژگي‌هاي اين فرهنگ و چالش‌ها و فرصت‌هاي آن براي تنظيم مناسبات «بين فرهنگي» و ارتباطات مؤثر داراي اهميتي در خور مي‌باشد . 
از آن جايي كه كشورهاي آسياي شرقي داراي فرهنگي « گذشته‌مدار» ، غالب و تأثير گذار هستند ، مجموعه ارزش‌هاي ملي و نمادهاي اين بخش از جهان و الگوي رفتاري آنها با واقعيت‌هاي محيط پيراموني ، براي ترسيم « الگوي تعاملي» ارزش ديده شدن را دارد . 
دولت‌ها و حاكميت‌هاي شرق آسيا در عصر حاضر ، به ويژه پس از جنگ جهاني دوم ، تلاشي همه جانبه براي تغيير نگرش مردم از" فرهنگ گذشته مدار" ، به " فرهنگ توسعه محور» انجام داده‌اند . 
اين دولت‌ها در مسير و دوران دگرديسي با چالش‌هاي مهمي روبرو بوده‌‌اند ، چالش‌هايي نظير : 
1. چالش فرهنگ گذشته ‌مدار (تقابلي) و فرهنگ آينده مدار (تعاملي)، 
2. چالش وادادگي اجتماعي ، 
3. چالش مطالبات سياسي و تحركات اجتماعي ( نسل قديم و جديد ) ، 
4. چالش‌ مذهب و مسلك با تجدد خواهي و رفاه طلبي ، 
5. چالش فقر و غنا ، 
6. چالش رقابت ، 
7. چالش هويت (ملي- ديني )، 
درخت فرهنگي آسيا با تكيه بر مفروضات اساسي ، نگرش ها و ارزش‌ های والا و الگوهاي صبورانه ، اين چالش‌‌ها و تهديدها را به فرصت‌ تبديل كرده و رفتار روز آمدي از خود نشان داده است . 
نكته جالب آن است كه ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي ، به دليل ويژگي‌ های نژاد زرد ، از نظر نرم افزاري و سخت افزاري در برابر اين تغييرات مقاومت نكرده‌اند . دليل اصلي هم آن است كه در فرهنگ آسياي شرقي، انضباط يك ارزش است و مسلك كنفوسيوسي به كمك اين نظام مديريتي آمده و زير ساخت‌هاي اين «تغيير بنيادين» را فراهم كرده است . 
ملي گرايي ، وطن پرستي و دولت خواهي در فرهنگ آسياي شرقي يكي از نقاط قوت مردمان آن خطه است كه در خدمت رشد و توسعه قرار گرفته است . اين همپويي اصول مشتركي در فرهنگ عامه ايجاد كرده است كه متكي است بر : 

1. فرهنگ آينده محور 
2. ارزشهاي ملي و وطن خواهانه 
3. منطقه گرايي 
4. برابري و نفع متقابل 
5. همزيستي مسالمت آميز با همه كشورها 
6. واقع گرايي 
اين شرايط ، وضعيتي نوين كه هدف آن « وحدت در مقصد » است را به وجود آورده و اتكاي اصلي آن هم توانايي‌هاي بومی منطقه است ، توانايي‌‌هايي نظير : 
1. جمعيت گسترده و بازارهاي پر كشش 
2. نژاد آرام و صبور زرد 
3. ساختار فرهنگي محكم اجتماعي 
4. همراهي منطقه‌اي میان ملت ها 
5. همدلي عمومي و وحدت ملی 
6. مثبت ‌گرايي رواني 
7. خود نظمي 
8. نفوذ آرماني و هدفمندی 
9. تشويق فرهيختگي 
بر اين اساس «ارزش‌هاي آينده محور» جايگزين تدريجي «فرهنگ گذشته محور» شده و برابري ، نفع متقابل و همزيستي با ساير ملت‌ها و جوامع تبديل به ادبيات رايج و اصول مشترك مي‌گردد . بستر اين حركت نو پديد ، سابقه تمدني ، نسبي‌گرايي ، واقع‌گرايي و تلفيق «عقلانيت اخلاقي و ارزشي» بومي با «عقلانيت ابزاري» غربي است . اين تلفيق آگاهانه با هدف توليد فرهنگ نو و مدرن و دفاع مشروع از ارزش‌اي بومي و منطقه‌ای صورت مي‌گيرد و آموزش‌هاي سازمان يافته هم به اين نظريه قوام و پويايي مي‌بخشد . 
اين تغييرات بنيادين ، نشانگر واقعيتي انكارناپذير است كه همانا نقش فرهنگ در تحولات ريشه‌اي شرق آسيا است . تغييرات فرهنگي در آسياي شرقي مبتني بر يك 

مكتب و نظريه است كه گفتمان ناسيوناليسم در برابر گفتمان ليبراليزم را شكل داده است . 
آسيايي‌هاي شرق دور از منظر فرهنگي نظريه ها و مكاتب گوناگون را آزمون كرده انذ، مكاتبي نظير : 
- نظریه محافظه کارانه 
- نظريه ساخت ‌گرايانه 
- نظريه مدرن و لیبرال 
عمدة كشورهاي آسياي شرقي « گفتمان مدرنيسم » را در برابر «گفتمان سنت‌گرايي» قرار دادند كه حاصل آن « نوگرايي فرهنگي تلفيقي » گرديد . نو گرایی فرهنگی که در اين دوران و بویژه پس از جنگ جهاني دوم گفتمان غالب فرهنگي بود ، تغييرات فکری قابل اعتنايي در منطقه به وجود آورد . 
مهم ‌ترين تغييرات اين دوران عبارت بود از : 
1. عبور از « مطلق‌نگري » به « نسبي نگري » 
2. تغيير شعار « بقا محوري » به « توسعه محوري » 
3. تغيير رويكرد فرهنگي « تقابلي » به رويكرد فرهنگي « تعاملي » 
4. فاصله گیری از « ذهني گرايي » و توجه جدي‌تر به « واقع‌گرايي » . 
اين دوران تغيير و دگر ديسي ، نيازمند شعارهاي قابل فهم براي عامّه مردم و بهره‌گيري از « تعقل جمعي » بود . بر اين اساس شعارها و گفتمان تقريباً مشتركي در همة كشورهاي شرق آسيا شکل گرفت. 
شعارهايي نظير : 
1. ساختن اقتصادي شكوفا ، مرفه و پيشرو ، 
2. توجه به رفاه عمومي و توسعه صلح و امنيت ، 
3. ايجاد زمينه‌ لازم براي حضور قشرهاي گوناگون اجتماعي با محوريت فرهنگ در سياست داخلي و خارجي ، 



4. دوستي با همه كشورها و حل و فصل سوء تفاهم‌ها و اختلافات با همسايگان 
براي « همگاني كردن فرهنگ توسعه » . 
نتيجة اين حركت جمعي و نهاد سازي فرهنگي و ارزشي نوين ، همگاني كردن 
« فرهنگ توسعه محور» بود كه با « رويكرد تعاملي » و بهره ‌گيري از فرصت‌هاي سياسي و اقتصادي ، « مناسبات مشاركتي همه جانبه » در كل منطقه را سازمان داد. 
مهم‌ترين نكته‌ ای كه در اين مرحله مورد توجه و عنايت قرار گرفت ، ارزيابي واقع - گرايانه از توان و قدرت ملي هر كشوراز سوی دولت ها بود كه آنان را از ساخت و اجراي استراتژي‌هاي شتابزده و زود بازده بر حذر داشت . این دولت های عمدتا تمرکز گرا ، با كم ‌رنگ تر كردن شعارهاي آرمان‌ خواهانه، بر منافع ملي خود تمركز بيشتري نمودند كه نتيجة آن صرفه جويي قابل توجه در هزينه های توسعه‌ ای بود . اين حركت با دو عامل مهم‌ ديگر، يعني برگزيدن سياستهاي هدفمند و برنامه‌ريزي شده و نيز تكيه بر توان و نيروي متخصص داخلي در هم تنيده شد و ائتلافي فرهنگي و تأثير گذار به وجود آورد . 
مديريت متمركز و سازمان يافتة در كشورهاي شرق آسيا ، اين ائتلاف فرهنگي و راهبرد درونگراي برون نگر را به قدرت اصلي فرهنگي تبديل كرده و با ايجاد الگويي تلفيقي از« عقلانيت ابزاري » غربي و وارداتي و «عقلانيت اخلاقي و ارزشي» بومي ، نيازهاي مديريتي توسعه و خواست‌ های اساسي توده‌‌ها را در مكانيزمي تأثير گذار سازمان دادند . نتيجة اين حركت ، دستيابي به مدل مشتركي از توسعه بود كه ارزشهاي غربي نظير" توجه به رفاه ، فراغت ، سرگرمي و لذت جويي و نيز ارزشهاي شرقي نظير تلاش ، يادگيري ، رستگاري و چاره‌جويي براي مشكلات را در برمي‌گرفت . مدل و الگوي مشترك فرهنگي اين كشورها يك مدل تلفيقي به شكل زير مي‌باشد : 










در اين الگوي فرهنگي با شيوه‌اي استادانه ، تزويجي ميان عقلانيت وارداتي وعقلانیت بومي برقرار گرديد كه محصول آن انسجام و هماهنگي قانوني و اخلاقي تأثيرگذار بود . اين انسجام توانست در قالب « آموزه‌هاي مسلكي » و بومي، قانون‌گرايي و « انتظام غربي » و وارداتي را با شكل و شمايل نويني وارد كند و به جاي تقابل و درگيري‌های لفظي، تعامل و همكاري سازنده‌اي را در اعماق جامعه نهادينه سازد . 
در پرتو اين حركت ، كشورهايي نظير چين ، كره و ژاپن توانستند با تكيه بر سرمايه‌هاي وارداتي « فرهنگ ملي » خود را روز آمد كرده و به توسعة صنايع فرهنگي و هنري بپردازند . اين حركت منطقه‌اي كه در هر يك از كشورها ويژگي خود را دارد ، در اصل « مقاومتي مشروع » در برابر تهديد « جهاني‌سازي » است و آنها با ايجاد مفاهمه‌اي ملي در بستر« خرد جمعي » ، فرصت‌ « جهاني‌شدن » را تجربه كردند . 
با تكيه بر اين ويژگي‌ها و آنچه كه در آسيا به عنوان يك فرصت براي پيوستن به كاروان « جهاني‌شدن » خوانده می شود ، تلاش براي آفرينش يك «هويت‌ نوين آسيايي» آغاز شد . در اين مسير پر فراز و نشيب ، همة كشورهاي مستقر در شرق آسيا تلاش کردند تا سهم خود را در اين ميدان جديد بيشتر نمايند و از حاشيه نشيني به متن « فرهنگ‌جهاني » پاي بگذارند . 



نهادینه سازی فرهنگ تعاملی و توسعه محوری به منظور رسیدن به رشدی هدفمند و برنامه ریزی شده با مکانیزمی جامع در متن جامعه دنبال شد و با ایجاد زیر بستر های توسعه ، دیپلماسی فعال و مسالمت آمیز اقتصادی و سیاست منطقه ای جذاب ، زمینه جذب توان ها و سرمایه ها و مدیریت خارجی فراهم گشت. 
این حرکت خردمندانه با اصلاح قوانین و مقررات کشورهای منطقه و ساده سازی بوروکراسی حاکم بر این کشورها تکمیل شد. نتیجه این کار جلب اعتماد سرمایه گذاران خارجی و گسترش سطح تعامل میان مردم آسیای شرقی و سایر ملل بود. 
پس از عبور از این مرحله و ورود سرمایه ها ، فنآوری و کالا ها و محصولات فرهنگی غربی به منطقه ، سیاستگذاران و برنامه ریزان هر یک از این کشورها ، 

کم و بیش به فکر توسعه فرهنگ بومی افتادند و نهضت نگاه به درون نقش جدی تری یافت. 
يكي از ضرورت‌هاي اين مرحله ، توجه به « صنايع‌فرهنگي » وبرند سازي تجاري در اين مسير است تا بتوان در کنار صادرات کالا و خدمات ضروری ، به صادرات فرهنگی هم همت گماشت. در يك نگاه كلي مي‌‌توان گفت كه اكثر كشورهاي اين منطقه به ويژه كشورهايي نظير چين و ژاپن كه داراي نقش اقتصادي و تجاري قوي‌تري هستند ، سردمداران « برند سازي » در عرصة فرهنگ و اقتصاد قلمداد مي‌شوند . زیرا این کشورها امروزه علاوه بر مقاومت در برابر ارزش های فرهنگی غرب، داعیه ارایه ارزش های فرهنگی بومی خود را در سطح جهانی دارند. تجلي اين حركت نوين فرهنگی در عرصة هنر ، سينما ، گردشگري ، صنايع دستي بيش از ساير بخش هاست . این حرکت سراسری در آسیای جنوب شرقی در مسیر تحکیم یک هویت بومی و عمدتا آسیایی به شدت تبلیغ می شود. 
از آنجايي كه شكل‌گيري یک « هويت نوين آسيايي » اجتناب ناپذير مي‌نمايد و در اين هويت نوين ، كشورهايي كه داراي تمدن و فرهنگ با بافت قوي هستند ، نقش پيشتازي خواهند داشت ، ايران مي‌تواند پيوند دهندة اين رخداد بزرگ شرق ، با غرب آسيا باشد . 
ايفاي اين نقش بزرگ در گرو تعامل همه جانبة ، ايجاد گفت و گوو مفاهمه ، سازماندهي گسترده و نهاد سازي آسيايي است . اين مهم مي‌تواند با تنظيم مناسبات دو جانبه و نيز همكاري جمعي در قالب نهادها و سازمانهاي گوناگون آسيايي دنبال شود در صورتي كه ايران قادر شود نهضت نوين فرهنگي شرق آسيا را با حركت‌هاي ملي ، بومي و مذهبي غرب آسيا پيوند بزند ، الگوي مناسبي از همكاري نوين آسيايي شكل خواهد گرفت كه داراي كاركردهاي فرهنگي ، امنيتي، سياسي و اقتصادي خواهد بود . چگونگي ايجاد اين پيوند ، نيازمند گفت‌‌وگو ، همكاري ، مشاركت و پژوهشهاي ميداني مشترك است . اما آنچه كه روشن و بديهي مي‌نمايد اين است كه خطر « ليبراليزم فرهنگي » و « جهاني سازي » از سوي همة ملت‌ها و دولت‌هاي 

آسيایی احساس شده است و هر يك از کشوررهاي منطقه به دلايل بومي و ملي علاقه‌مند به حفظ هويت ، فرهنگ ، زبان و آداب و رسوم خود مي‌باشند . 
اين فرصت‌ طلايي را نبايد از دست داد و بايد با طراحي الگوي مناسب ارتباطي ، توش و توان ملي و فرهنگي ملت‌هاي آسيا را براي « نقش‌پذيري » در روند رو به رشد جهاني شدن آماده ساخت . 
رفتار فرهنگي ايران در خانوادة آسيايي مي‌تواند بهره ‌مند از اصولي بنيادين و تأثير گذار باشد تا «هويت نوين آسيايي» سهم در خور و قابل اتكايي در جهان فردا داشته باشد . 
اصول پايه‌ای اين همكاري عبارتند از : 
1. اجتناب از تقابل و درگيري و اختلاف‌هاي فرهنگي در سطح آسيا، 
2. تشويق گفتمان فرهنگي نوين در قالب همكاري ميان دولت‌ها و نهادهاي مردمي و مدني ملت‌‌هاي آسيايي ، 
3. اهتمام به توسعه فرهنگي و هنري براي حضور در نهضت نوين آسيايي ، 
4. ايجاد زمينه‌هاي همگرايي فرهنگي ، سياسي و امنيتي در قالب سازمانها ، بلوك‌ها و اتحاديه‌ةاي منطقه‌اي در دو سوي قاره پهناور آسيا‌، 
5. تبادل تجربه در ايجاد زير بسترهاي فرهنگي‌، صنايع فرهنگي و تلاش براي « برند سازي » آسيايي با تعيين سهم مناسب ايران و غرب آسيا ، 
6. همكاري‌هاي دو جانبه و چند جانبه در قالب گفت‌ و گوي تمدن‌ها و اديان براي حفظ هويت فرهنگي مشرق زمین در مدار جهاني شدن ، 
7. همكاري مراكز پژوهشي و مراكز دانشگاهي براي تعريف پروژه‌هاي مشترك در زمينه‌هاي فرهنگ ، زبان ، آداب ، رسوم ، هنر و ادبيات كشورهاي آسيايي و چگونگي اراية ارزشهاي ملي و مذهبي آسيا در سطح جهاني ، 
8. همكاري غرب و شرق آسيا براي مقابله با نظم نوين تحميلي متكي بر ارزشهاي صرفاً مادي و وارداتي و ليبراليزم فرهنگي و تعيين سهم قابل دفاع فرهنگ آسيايي در بازار فرهنگي و هنري بين‌المللي . 
اميد است با تكيه بر ارزشهاي ملي و « خرد جمعي » قادر شويم نقش سازنده و پيش برنده ای در « هويت نوين آسيايي » و فرهنگ ارتباطات جهاني ايفاء نماييم . 

ان ‌شاءالله 

دكتر فريدون وردي‌نژاد 
Verdinejad.com@Verdineja