DrVerdenejad

DrVerdenejad

DrVerdenejad

DrVerdenejad

میزگرد ماهنامه مهرنامه - 22
میزگرد ماهنامه مهرنامه - 22
درمورد آینده چین با دو فرضیه مواجه هستیم.فرضیه اول می گوید چین درنهایت تن به توسعه سیاسی می دهد واز مرحله فعلی عبور می کند.این را اقتصاد دانان مدافع نظام بازار هم چون "میلتون فریدمن" پیش بینی کرده اند ومعتقدند توسعه اقتصادی سرانجام به دموکراسی منتهی می شود . این پیش بینی در مورد آینده کشورچین تا چه اندازه صادق است اگرنه فرضیه دوم را باید بپذیریم که این روزها از سوی روشنفکرانی هم چون"اسلاوی ژیژک" مطرح می شود که معتقدند توسعه اقتصادی الزاما به توسعه سیاسی منجر نمی شود.این پرسش را ازآقای دکتر وردی نژاد می پرسیم که درچین زندگی کرده اند ودرمورد این کشور کتاب نوشته اند.
وردی نژاد: اجازه می خواهم مقدمه ای بر این پرسش ضمیمه کنم بنابراین به صورت کلی باید بگویم که چین یک مقوله پیچیده است. با توجه این که سال ها در این کشور زندگی کرده ام و البته مطالعاتی که درمورد این کشور داشته ام چنین تصور می کنم که این کشور به خصوص برای جمهوری اسلامی ایران یک مقوله در بسته و blackbox به شمارمی آید. به عقیده من ضرورت دارد در مورد چین و وضعیت این کشور مطالعات بسیاری صورت گیرد. البته چینی ها هم کمترین اطلاعات وآگاهی را نسبت به ایران دارند. آن چه که چینی ها از ایران در ذهن دارند، سه مقوله"نفت"، "تخت جمشید" و"علی دایی" است. آنان از موقعیت ، اقتصاد و ظرفیت های ایران اطلاعات چندانی ندارند.
مهرنامه: اما آقای دکتر این روزها شاهد هجوم چینی ها به ریز ترین بازارهای ایرانی هستیم به گونه ای که  تسبیح چینی در دست می گیریم و بر مهر چینی سجده می کنیم.
  وردی نژاد: این پدیده چندان به چینی ها مربوط نمی شود، ریشه بسیاری از این مسایل را باید در ایران و نحوه تجارت و دادو ستد ما جست و جو کرد. اما آنچه که در چین جاری است مقوله ای به نام توسعه سیاسی یا اقتصادی نیست. حتی من فکر می کنم، توسعه هنوزدراین کشورشکل نگرفته و آنچه که درچین روی داده رشد اقتصادی است. میان رشد اقتصادی و توسعه مرز باریکی وجود دارد. توسعه سیاسی یا اقتصادی ضرورت ها و پیش نیازهایی دارد که چین امروز، فاقد آن است. اگر بخواهیم تاریخ معاصر چین را مورد بررسی قرار دهیم در این کشور، چند مقطع حساس مشاهده می شود. ازسال 1949 تا 1979 یعنی از سال های پس از جنگ جهانی دوم تا سال 1979 که از قضا مصادف است با پیروزی انقلاب اسلامی ایران. الگوی رشد چین ملهم از پارادایم بلوک شرق  ودنباله روی سیاست های شوروی سابق بوده است.
اما در اواخر دهه 70، تحولاتی در درون حزب کمونیست شکل گرفت؛ تحولاتی توأم با شکل گیری این ابهامات که چرا قادر نیست، بدنه قدرتمند دولت را کوچک کند یا از ظرفیت ها به صورت حداکثر بهره  برداری کند و البته این پرسش که  چرا کارآفرینان و مردم در اقتصاد چین نقشی ندارند در ذهن سیاست گذاران این کشور نقش بست. حزب کمونیست چین، حدود 60 میلیون عضو دارد که که این افراد جزء عوام نیستند و اغلب فرهیخته و دارای اندیشه هستند. این پرسش ها دردرون حزب کمونیست شکل گرفت و از دهه 80 به بعد، تفکر اصلاح گرایانه در حزب کمونیست تقویت شد و قدرت گرفت. به گونه ای که "دنگ شیائو پینگ" پس از مائو و بیوه مائو والبته گروه هایی که طرفدار بیوه  مائو بودند، ظهور کرد و سیاست درهای باز را در چین به مرحله اجرا رساند. اما تحولی   که در بعد اقتصادی در چین به وقوع پیوسته است را نمی توان ، تحول توسعه ای نامید. در واقع نوعی بازسازی و نوسازی است که از بالا به پایین اتفاق افتاده است. براین اساس میان، نوسازی اقتصادی و توسعه اقتصادی تفاوت معناداری وجود دارد. این نوسازی از بالا به پایین و از راس قدرت یا حزب آغاز شد و با اقتدار در لایه های مختلف جامعه نهادینه شد. در حالی که توسعه ازمتن جامعه، بنگاه ها و بخش خصوصی آغاز می شود. آنچه که در چین توسط دنگ شیائوپینگ آغاز شد درگام نخست ، یک تصمیم سیاسی برای بازسازی حکومت بود و البته تصمیمی برای رفاه و کوچک سازی بدنه دولتی که به شدت بزرگ شده بود و برای کشور های پیرامون خود نیز مسئله ساز شده بود. بنابراین توسعه اقتصادی نه تنها آغاز نشد که تا به امروز نیز رخ نداده است . البته ممکن است در افق2050 به توسعه اقتصادی دست یابند. اما اکنون در سال 2012 توسعه اقتصادی در چین به وقوع نپیوسته است.
مهرنامه:احتمالا چینی ها دیدگاه آقای دکتر وردی نژاد را قبول ندارند.آقای دکتر غنی نژاد شما دیدگاه های آقای دکتر وردی نژاد را قبول دارید؟آیا آن چه در چین رخ داده است را نمی توان ونباید توسعه قلمداد کرد؟
غنی نژاد: آقای دکتر وردی نژاد میان رشد و توسعه تمایز قایل شد.مطالعات ومشاهدات من درحدی نیست که این ادعا را تأیید یا رد کنم اما این سخن که رشد یا توسعه در کشور چین از بالا به سطوح زیرین جامعه تحمیل شد ٬سخن درستی است. صرف نظر از اینکه نام این پدیده رشد است یا توسعه، آنچه در چین به وقوع پیوست  از بالا به پایین  و مرحله به مرحله بود. به این ترتیب که از کشاورزی آغاز شد و سپس تجارت و مناطق ویژه را در نوردید. البته روابط تجاری چین در آن مقطع بیشتر به  کشور های همسایه نظیر هنگ کنگ یا ماکائو محدود می شد که این سیاست ها با آن چه درشوروی دنبال می شد،متفاوت بود . اگرچه، شوروی نیز از مسیر خود بازگشت اما نظام این کشور در نتیجه این تحول زیر رو رو شد. اما روسیه اکنون با فساد های اقتصادی و ما فیا دست به گریبان است و در این کشور نیز به زعم صاحب نظران٬مانند چین توسعه رخ نداده است.  در روسیه، مافیای دولتی به مافیای خصوصی تبدیل شده است. البته از نظرمن، این وضعیت نسبت به مافیای دولتی بهتر است؛ چرا که وضعیت سابق روسیه بن بست کامل بود. مسئله این است که  در مورد چین با پدیده تناقض آمیزی رو به رو هستیم. "مائو تسه تونگ" دارای نقشی محوری درچین بود. به رغم سیاست های مخرب، او در دومرحله نقش موثری در فروپاشی ساختار حزبی و بروکراسی ایفا کرد. نخست در مرحله جهش به جلو وسپس در انقلاب فرهنگی. در واقع، مائو اجازه شکل گیری ثبات حزبی و دستگاهی استالین را نداد. البته تفکر او تفکری انقلابی بود  وهر ساختاراداری که در این کشور شکل می گرفت، پس از مدتی محکوم به فروپاشی می شد. هنگامی که شیائوپینگ روی کار آمد و اصلاحات را آغاز کرد، تخریب های مائو به او کمک کرد . سیاست ها ی مخرب مائو از شکل گیری بروکراسی متمرکز در چین جلوگیری کرده بود  ومانعی برای اصلاحات وجوئ نداشت. در واقع مائو ناخواسته به خدمت اصلاحات دنگ شیائوپنگ درآمد. یعنی مقاومت چندانی ازسوی دستگاه بروکراسی وجود نداشت. برای مثال در مرحله نخست، هنگامی که گفته شد، کشاورزان بخشی از محصولات خود را می توانند در بازار به فروش برسانند، دستگاهی متمرکز وجود نداشت که دربرابر آن مقاومت کند. همین موضوع برای ایران مسئله بزرگی است؛ در واقع هنگامی که قرار است در بخشی از اقتصاد ایران، آزاد سازی صورت گیرد، در سطوح بالای مدیریتی مورد توافق قرار می گیرد اما مدیران میانی در برابر اجرای آن مقاومت می کنند. اما در چین مدیران میانی وجود خارجی نداشتند که در برابر اصلاحات بایستند. بنابراین شیائوپنگ به علت عدم تمرکز در ساختار اداری چین موفق شد. تاکید من این است که در چین ظرفیت های بزرگی وجود دارد اما آن گاه که پنجره ای به نظام بازار گشوده شد آنها موفق شدند به رشد اقتصادی دست یابند . به بیان دیگر، موفقیت چینی ها به دلیل توجه به نظام بازار است؛ اما این به آن معنا نیست که نظام بازار در این کشور مستقر شده است. به طوری که نمی توان گفت    اقتصاد چین مبتنی بر نظام بازار است. چینی ها از نظام بازار استفاده می کنند اما بهره گیری از سازو کار بازار کاملا کنترل شده است. اتفاقا بن بست چین در این گذرگاه رخ نشان خواهد داد. مشکل  بزرگی که اکنون چین با آن روبه روشده است به سیستم بانک و مالی این کشور باز می گردد. این سیستم تنها محدوده ای است که بخش خصوصی در آن جایی ندارد و در اختیار دولت است. نرخ بهره را دولت تعیین می کند و وام ها را دولت تخصیص می دهد. از سوی دیگر، آنچه که در ایران نیز به عنوان معوقات بانکی به چالش بزرگی تبدیل شده در این کشور نیز در حال ظهور است. ساخت و ساز ها یی در این کشورصورت گرفته   و دولت٬ نظام بانکی را ملزم به ارائه تسهیلات به این پروژه ها می کند. در حالی که امکان بازگشت این اعتبارات وجود ندارد و کارشناسان براین عقیده اند که ریشه بحران اقتصادی آمریکا که از بخش مسکن آغاز شد در چین نیز در حال  رشد ونمو است . نشانه های این بحران   در حال حاضر مشاهده می شود. البته تفاوت بحران اقتصادی آمریکا و چین در این است که در آمریکا بحران، بحران اقتصاد است و با تعدیلاتی که اقتضای نظام بازار است برطرف می شود. اما بحران چین، صرفا بحران اقتصادی نیست و رگه هایی از بحران سیاسی هم در آن به چشم می خورد. چرا که این سیاستمدارانند که آن را هدایت می کنند و احتمال اینکه از پیشروی این بحران جلوگیری کنند وجود دارد. از سیستم مالی حمایت   کنند و این شرایطی را که در حال نزدیک شدن به بحران است را ادامه دهند اما انباشت بدهی ها در نظام بانکی چین ،تهدیدی بالقوه برای اقتصاد چین محسوب می شود.
برمی گردم به سئوال نخست شما ، اینکه اقتصاد آزاد به توسعه سیاسی منجر می شود در پاسخ می گویم به طور حتم این اتفاق رخ می دهد؛ اما این پدیده ای نیست که در چین بتوان انتظار وقوع آن را در زمان مشخص کشید.عواید رشد اقتصادی در چین این است که سیاستمداران این کشور درعرصه دموکراسی نیز تا حدودی مواضع خود را اصلاح کرده اند کنند و ناگزیر به برقراری آزادی هایی هرچند کمرنگ و نسبی تن در دهند. اما این عقب نشینی محدود است و تا زمانی که شاهرگ هایی که در دست دولت است رها شود، این محدودیت ادامه خواهد یافت. اما آنان می دانند که با رها شدن این شاهرگ ها نظام سیاسی فعلی دیگر پاسخگو نخواهد بود ودستخوش تغییراتی خواهد شد. در واقع ممکن نیست که نظام سیاسی کمونیسیتی اقتدار گرا با اقتصاد آزاد در هم بیامیزد.
وردی نژاد: آقای دکتر به نکات مهمی اشاره کردند؛ سرنوشت اقتصاد در چین همچنان در دست حزب کمونیسیت و حاکمان چین و قدرت سیاسی این کشور است. اگرمن این نکته را مورد تاکید قرار دادم که آنچه در چین نضج گرفت، رشد است نه توسعه، به این دلیل است که هنگامی که از توسعه سخن به میان می آید از فرهنگ، انتخابات، تحولات نرم افزاری و رقابت در اقتصاد نیز نمی توان چشم پوشید؛ اما هنگامی که از رشد سخن می گوییم، تحولات سخت افزاری، مزیت با پشتوانه و رانت و مواردی از این دست مطرح می شود. ادعای چینی ها هم البته این نیست که صاحب اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد هستند؛ آنان براین عقیده اند که اقتصاد آزاد مدل چینی یا سوسیالیستی را در کشور شان پیاده کرده اند.   در این مدل، داد و ستد و بنگاه داری آزاد است و اعتبارات، قوانین و حدود رقابت  درکنترل دولت قرار دارد. ویژگی این نظام نیز به طور کلی در فضای باز اقتصادی، فضای نیمه باز اجتماعی و فضای بسته سیاسی ، دفاعی و امنیتی خلاصه می شود. وقتی توسعه مطرح می شود، عرصه های سیاست ، اجتماع و فرهنگ باید با یکدیگر در تعامل باشند و به صورت متوازن حرکت کنند. درکشوری که هنوز رییس جمهوری، کابینه، عمده شوراهای شهر توسط یک حزب تعیین می شود، معنایش این است که توسعه در کار نیست. در چنین شرایطی، اقتدار سیاسی و امنیتی در بالاترین سطح قرار دارد و نظام کمونیستی حاکم است. اما مردم چین اکنون در مورد مسایل اجتماعی نسبت به دوره مائو نوعی احساس آزادی نسبی دارند و تا حدودی نسبت به انقلاب فرهنگی دهه 60 شرمگین هستند. در صورتی که این انقلاب زمینه ساز تحولات در چین بود و چنانچه از زاویه مکاتب سوسیالیستی، مارکسیستی وکمونیستی به این موضوع بنگریم، تز، آنتی تز و سنتز رشد چین در این دوره رخ داده است. به بیانی دیگر، اگر فشارها ی مائو وجود نداشت، نگرش رو به آینده نیز در این کشور شکل نمی گرفت. در آن زمان چین به دنبال گذشته گرایی و تز سه جهانی بود. در واقع پس از این اصلاحات بود که مسئله رفاه، استفاده از توان و نیروی خارجی مطرح شد و مهمترین تصمیمی که در این دوران اتخاذ شد این بود که بوروکراسی موجود در چین که البته متزلزل بود و مانند بوروکراسی موجود در روسیه، سنتی، تشریفاتی آهنین نبود، متحول شد. بوروکراسی چین شبیه بوروکراسی آمریکا بود. آمریکا نیز به این دلیل به رشد رسید که ساختاراداری آن فاقد تشریفات موجود دربوروکراسی اروپا بود. تزلزل بوروکراسی چین ناشی از روح حاکم بر جامعه چین بود که یک جامعه روستایی و دهقانی به شمار می آمد ؛ دیگر آنکه از وسعت سرزمینی و قبایل متعددی برخوردار بود . به طوری که تعداد اقلیت های این کشوربه 52 عشیره می رسد.گویی این عوامل دست به دست هم داده بود که بوروکراسی قدرتمند قالبی در این کشور شکل بگیرد. بافت کارگری مانند آنچه که   درروسیه شکل گرفته بود در چین وجود نداشت؛ اما بافت دولتی و حزبی   قدرت بسیاری داشت. دولت به این نتیجه رسید که باید بازسازی را آغاز کند و از انجا که مقاومت جدی در برابر آن وجود نداشت، توانست به صورت سخت افزاری این تغییر را ایجاد کند. اما تا امروز این بازسازی در بعد نرم افزاری اتفاق نیفتاده است. زعمای چین به این نتیجه رسیدند که در مواردی دچار ضعف هستند و چین از وجود کسانی که دارای سرمایه، اطلاعات و تجربه مدیریتی هستند، محروم بوده ودچار فقر است؛ بنابراین در نخستین گام٬ به سوی چینی های خارج از کشور دست یاری دراز کردند؛ آنانکه که به دلیل وقوع انقلاب به خارج از چین مهاجرت کرده بودند. در نخستین مرحله تسهیلاتی  را در اختیاراین گروه قرار دادند بدون آنکه از آنان بخواهند سرمایه خود را نیز وارد کشور کنند.تسهیلاتی که برای هیچ فردی در داخل کشور مهیا نبود در اختیار چینی های خارج  نشین قرار گرفت. برای مثال در مناطق ویژه اقتصادی امکانات بسیاری در اختیار آنان قراردادند و مالکیتشان را نیز به رسمیت شناختند، حتی ماهواره نیز در اختیارشان قرار دادند و به این ترتیب همه امکاناتی را که در خارج از کشور در اختیار داشتند در داخل چین نیز برایشان فراهم کردند. در واقع این گروه احساس کردند که در داخل چین از همه امکانات برخوردارند و البته سود سرمایه خود را نیز به راحتی می توانند خارج کنند. هر کدام از این ها دوستانی در دیگر نقاط جهان داشتند و به واسطه آنان این پیام برای سرمایه گذاران مخابره شد که مالیات در چین پایین است  و سرمایه گذاران به عنوان شهروند ممتاز شناخته می شوند. البته این اعتمادسازی در ابتدا نتیجه ملموسی در پی نداشت و در سال های نخست سرمایه چندانی وارد این کشور نشد. خارجی ها تاپیش از آن، حتی حاضر نبودند به صورت BOT در این کشور سرمایه گذاری کنند. درمرحله نخست تنها چینی هایی که ساکن تایوان ، هنگ کنگ و آمریکا و اروپا بودند به تدریج ادعای مقامات چینی را آزمودند و پس از آن شرکت های خارجی نیز راهی چین شدند. آرام آرام ارتباطات زمینه ساز ورود سرمایه به چین شد. سیاستگذاران چین سپس متوجه شبکه فرسوده و عقب افتاده بوروکراسی و دیوانسالاری  در چین شدند. بنابراین حدود 600 نفراز مدیران، فرمانداران و استانداران را از سازمان ها جدا کردند وآموزش آنان را در مدارس حزبی و دانشگاه های خارج آغاز کردند. اما آموزش ها به مدارس حزبی محدود نشد. بورس تحصیلی برای تحصیل دررشته های زبان انگلیسی ،ارتباطات بین الملل، اقتصاد وحقوق تعلق گرفت. آنان پس ازبازگشت متعهد شدند که آموخته های خود را به 10 نفر بیاموزند. نتیجه این سیاست در عرض 4 تا 5 سال،شکل گیری شبکه ای از مدیران جدید بود که  علاوه بر زبان انگلیسی به فنون ارتباطات بین المللی، تجارت ، مدیریت و حقوق  نیز واقف بودند . نسلی بودند که به تدریج تغییراتی را در سطح شرکت ها ی بزرگ و ساختار دولت به وجود آوردند. به این دلیل تاکید می کنم، رشد چین از آن جهت از بالا به پایین بوده است که این تحولات به هزینه دولت صورت گرفت. افزون براین سرمایه گذاری برای تقویت زیر ساخت های مناطق ویژه تجاری نیز توسط دولت صورت گرفت و بخش خصوصی نقشی در سرمایه گذاری ها نداشت. براین اساس 7 شرکت بزرگ نیز تاسیس شد  و شرکت های کوچک نیز به این شرکت ها پیوستند. در آن مقطع، نه فقط بخش خصوصی که اقتصاد آزاد نیز هنوز در این کشور شکل نگرفته بود. آنان مانور بازار اقتصاد آزاد را به نمایش گذاشتند و  به این ترتیب فضا برای اعتماد به چین فراهم شد. همزمان با این تحولات، تحرکاتی هم در غرب رخ داد. جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود و چینی ها با هوشمندی در فضای خوش آب و هوایی که بین رقابت دوبلوک بود، زیست خود را آغاز کردند؛ به این معنا که سلسله ارتباطات استراتژیک با بلوک شرق آغاز شد ؛مسایل نظامی ، دفاعی وتکنولوژیک و حتی یک سری ارتباطات تاکتیکی را با بلوک شرق و ارتباطات اقتصادی و مدیریتی و تجاری را بلوک غرب آغاز کردند. آنها الگوی پیشرفت خود را باز تعریف کردند:«الگوی رشد چینی عبارت است ازنظم، درآمد زایی، تجربه مدیریت غرب و فرهنگ بومی و تجربه ای که در درون چین وجود داشت. آنان در ترسیم این نقشه به تجربه کنفسیوسی روی آوردند. یعنی بخش هایی از تفکرات"مونتسکیو"،"لیبرالیسم" و"اقتصاد آزاد" را با تجربه کنفسیوسی و بومی خود در آمیختند و مدل جدیدی برای رشد طراحی کردند.
مهرنامه:منظور ازتجربه کنفسیوسی چیست؟
  وردی نژاد:تجربه کنفسیوسی می گوید:« به بزرگ تر احترام بگذارید. کار و تلاش عبادت است. استفاده از طبیعت ارزش انسان ها را بالا می برد. اگر می خواهید به سفر بروید، حتما باید یک بزرگ تر همراه شما باشد. بزرگتر به این معنی که سفر باید یک مدیر داشته باشد.» این قانون رعایت سلسله مراتب را گوشزد می کند. این استراتژی نشان می دهد که چین می تواند از چند ظرفیت درونی استفاده کند که سایر کشور ها ازاین ظرفیت ها محروم هستند. نخستین ظرفیت، نژاد صبور زرد است نژادی است که پرکار، قانع و سازمان پذیر است. اما در دنیا کشورهایی هم وجود دارند که جمعیت آنها به 70 تا 80 میلیون نفر می رسد، همه در این کشورها، امیرو فرمانده و کامل و بی نقص هستند و هیچ کس فرمانبر نیست، خوب این فرق بزرگی است. این امکانی بود که چینی ها به وسیله بوروکراسی حزبی و نه بوروکراسی کشوری به کار گرفتند و این توان ،چرخ اقتصاد را به حرکت درآورد. امروزه در جامعه ای مانند ایران حداکثر زمان کارمفید کارگران حدود یک ساعت در روز است در چین این رقم به بیش از 6 ساعت می رسد. 
در آن مقطع اروپا به نقطه ای رسیده بود که کارخانه داری وتولید درآن دیگر، توجیه اقتصادی نداشت وهزینه کار افزایش یافته بود. بنابراین کارخانجات و تکنولوژی اولیه را به سایر کشورها صادر کردند. این برون سپاری همزمان با دورانی بود که عطشی برای جذب تکنولوژی های جدید به وجود آمده بود. تکنولوژی و تجهیزات وارد کشوری شد که کارگر ومنابع نیز در آن ارزان بود. البته چین دراین مسیر به توسعه پایدار توجهی نشان نداد و امروز حدود 70 تا80 درصد سوخت چین همچنان ذغال سنگ است. اما توسعه و رشد چین به یکی از ضرورت های حیاتی غرب تبدیل شده است. اروپا به این نتیجه رسید  که تکنولوژی را برون سپاری کند وR&D  و مارکتینگ را نیز برای خود نگاه دارد، فرصتی بزرگ برای چین که از رقابت بلوک شرق و غرب حاصل شد  و با ظرفیت های درونی و اجتماعی این کشور در آمیخت. مردم نیز از وضعیت خود دلزده شده بودند و خواهان تغییر بودند. رهبران چین، مردم را به حرکت وا داشتند ودهقانان بیکار و کارگران فصلی نیز به کار گرفته شدند.
مهرنامه:آیا ممکن است رشد چین تا آنجا پیشروی کند که اقتدار حزب کمونیست شکسته شود؟ دراین صورت چه آینده ای را برای این کشور و حتی عرصه بین الملل متصور هستید؟
وردی نژاد: جمعیت چین بالغ بر یک میلیارد و 350میلیون نفر است. چنانچه فرض کنیم که اقتدارحزب کمونیسیم دراین کشورشکسته شود، نخستین اتفاق این است که 500 تا600میلیون مهاجر در دنیا دچار سرگردانی می شوند و هیچکس قادر نیست آن را مدیریت کند.
مگر سیر کردن یک میلیارد سیصد میلیون جمعیت کار کوچکی است؛ اما حزب کمونیسیت به خوبی از عهده تامین نیازهای این جمعیت برآمده است. به عقیده من، هیچ ساختاری مانند ساختار حزب کمونیست قادر نیست این کمربند انتزاعی را دورادور مرزهای چین حفظ کند. حتی امروز از نظر غرب، حفظ اقتدار حزب کمونیست یکی از مسایلی است که مدیریت بین المللی به آن نیاز دارد. "سیاستمداری غربی" به شایستگی چین را توصیف کرده بود. این سیاستمدار گفته:« چین اژدهای خفته است؛ بگذارید بخوابد که اگر بیدار شود، همه دنیا را به لرزه درخواهد آورد.»

مهرنامه: آقای دکتروردی نژاد،درتبیین دلایل رشد اقتصادی چین تعریفی پایه ای ارائه کردند واز ویژگی هایی سخن گفتند که پیش از وقوع این تحولات به نوعی در جامعه چین وجود داشت اما منجر به رشد اقتصادی نشد. با این وجود، اگر مواردی را که آقای دکتر وردی نژاد بر آن دست گذاشت در یک کفه ترازو  قرار دهیم و تغییراتی که در سیاست گذاری اقتصادی صورت گرفت را در کفه دیگر، وزن کدام یک در رشد اقتصادی چین سنگین تر است؟
غنی نژاد: ببینید. برای رشد اقتصادی هیچ راه دیگری جز مسیر بازار وجود ندارد. چینی ها  به این واقعیت پی بردند و به خوبی آن را درک کردند و در این مسیر، سایر ظرفیت ها را نیز مورد استفاده قرار دادند . اما فرصت هایی که آقای دکتر به آن اشاره کرد در سایر کشورها نیز وجود دارد. در ایران نیز فرصت های بسیاری وجود دارد، اما بسیاری از این ظرفیت ها مورد غفلت واقع شده است. برای مثال ایران به لحاظ جغرافیایی  از پتانسیل بزرگی برای توسعه ترانزیت کالا برخورداراست؛ اما ما در دوره های مختلف نسبت به آن بی توجه بوده ایم . البته ممکن است یکی از دلایل بی توجهی به این مقوله درآمد های نفتی باشد.  اما من معتقدم، علت رشد چین به مجموعه ای ازعوامل بازمی گردد.بنابراین اختلاف نظری با آقای وردی نژاد ندارم. قدر مسلم این است که چین خیلی هوشمندانه عمل کرد . نوعی فرهیختگی درون حزب کمونیست وجود دارد که آن را با دیگر تشکل های کمونیست در طول تاریخ متمایز می کند.نوعی عقل گرایی که دیگران نداشته اند....
وردی نژاد: اعضای این حزب تغییرات را زودتر از توده ها درک می کنند و این برگ برنده آنان است. این حزب مانند حزب رستاخیز در دوران پهلوی نیست که اعضای خود را در خیابان می یافت. افراد بسیاری هستند که حدود 20 سال است برای ورود به این حزب تلاش می کنند و هنوز موفق نشده اند. بنابراین حزب کومونیسم، حزب نخبگان است.
غنی نژاد: یعنی نخبه ها به این نتیجه رسیدند که راه رشد اقتصادی  از آزادی اقتصاد می گذرد. 30 سال قبل یعنی در سال 79 که چینی ها رفرم اقتصادی را آغاز کردند، دارای وضعیتی مشابه کره شمالی فعلی بودند. به طوری که در آن زمان حدود 600 میلیون نفر از جمعیت این کشور زیر خط مطلق فقر قرار داشتند و درآمدشان کمتر از یک دلار بود. پذیرش مکانیزم بازار، اقدام عاجل آنان برای نجات این کشوراز فقر بود. آنها می دانستند که با شعارهای سوسیالیستی و کمونیستی به این هدف دست نخواهند یافت. بنابراین، پنجره هایی به سوی تجارت آزاد گشودند. شانسی که چینی ها آوردند این بودکه این تغییر مشی آنان با تغییر رویکرد اقتصادی اروپا مصادف شد. هنگامی که سوسیال دموکرات ها در اروپا حاکم شدند و قدرت را در دست گرفتند، سندیکا ها و تامین اجتماعی هزینه نیروی کار را افزایش داده بود. در چنین شرایطی، تحولات چین فرصتی برای کاهش هزینه های تولید برای اروپا فراهم کرد. یعنی به جای اینکه هزینه تولید را خود متحمل شوند، تجهیزات خود را به چین انتقال دادند تا در سایه کاهش هزینه نیروی کار هزینه تولید را کاهش دهند. مشارکت غربی ها در چین، مشارکت نرم افزاری بود؛ چرا که سایرملزومات تولید دراین کشورمهیا بود.
مهرنامه: چین اکنون به قدرتی در جهان تبدیل شده است که در عرصه اقتصاد بین الملل رقبای خود را کنار زده و با شتاب می تازد. اما اگر بخواهیم واقع بینانه به مقوله رشد اقتصادی چین بنگریم این پرسش مطرح می شود که آیا اقتصاد این کشور، عاری از هرگونه  تنگناست؟ در صورت وجود این نارسایی های آینده اقتصاد چین چگونه خواهد بود؟ 
غنی نژاد:اگر بخواهیم مشکلات چین را مورد بررسی قرار دهیم این مشکلات بسیار پیچیده است به راحتی نمی توان گفت که فردا چه خواهد شد. اما علائمی هست که نشان می دهد، بحران هایی درحال شکل گیری است؛سرچشمه این بحران ها به طورقطع  ازسیستم مالی است که در اختیار دولت قراردارد. در این میان تعدادی بنگاه بزرگ دولتی وجودارد که کارآمدی خود را از دست داده و به ورطه زیان دهی افتاده اند،  اماهمچنان حفظ شده اند. مانند بنگاه های بزرگ دولتی که در ایران وجود دارد.  اما اما به رغم نخبگی حاکم بر حزب کمونیسم چین مشکلی دیگری که اخیرا رخ نشان داده، رشد فساد در داخل این حزب است. یکی از امتیازات بروکراسی و حزب کمونیست چین این بود که در آن، فساد در کمترین میزان بود. اما اکنون شنیده می شود که در رده های بالای مدیریتی رشوه دادو ستد می شود. این پدیده نوظهور نشان می دهد که برخلاف کنترل شدید ، شعار حزب نادیده انگاشته می شود. این مسایل در چین قابل تحمل نیست. بروز این مسایل پیش بینی آینده این کشور را غیر ممکن می سازد. چنانچه چین بخواهد رشد اقتصادی خود را حفظ کند باید آن را مردمی کند. چرا که این وضعیت قابل تدوام نیست؛ یعنی سیطره حزب کمونیست باید محدود شود. ظرفیت حزب در طول 30 سال گذشته به خوبی مورد استفاده قرار گرفته و سطح رفاه چینی ها نیز افزایش یافته است. اگر چین امروز را با وضعیت این کشور در 30 سال گذشته مقایسه کنید، در می یابید که تعداد کسانی که  اکنون زیر خط فقر قرار دارند کمتر از 100 میلیون نفر است. غذا دادن و اداره کردن این جمعیت بدون شورش و اعتراض شوخی نیست. حزب کمونیست اقدامات بزرگی را به انجام رسانده است ؛ اما اکنون به بن بست رسیده و باید دست به یک سری اصلاحات بزند.
مهرنامه: بسیاری روشنفکران و منتقدان نظام بازار می گویند که تجربه چین نشان داده است که استبداد می تواند همزیستی مسالمت آمیزی با تجارت آزاد داشته باشد یا نظام اقتصادی مبتنی بر سرمایه داری می تواند با استبداد کنار بیاید.پس از شیلی، مهمترین مصداق آنان چین است.
غنی نژاد:سرمایه داری یک نظم انتزاعی است؛ سرمایه داری یک سازمان نیست که بگوییم منشا این تحولات در چین بوده است. آنچه که منجر به رشد چین شده است، استفاده از نظم بازار است. محکوم کردن نظم بازار بی معنی است. منتقدان نظم بازار در زمان وقوع جنبش وال استنریت بار دیگر بر طبل محکومیت بازار کوبیدند و نظام بازار را عامل بحران مالی آمریکا دانستند . مانند این است که عامل مشکلات در جامعه ایران را گرامر زبان فارسی بدانیم به این دلیل که به زبان فارسی سخن می گوییم. این کاملا بی  معنی است. مقصر کسی است که تصمیم گیرنده است. هرکسی در بازار تصمیم نادرستی اتخاذ کند دچار آسیب می شود. این بحث ها مربوط به متدولوژی علوم اجتماعی است.
مهرنامه:همزیستی مسالمت آمیزاستبداد و اقتصاد آزاد را چپ های روشنفکر مطرح می کنند تا بگویند چین گزاره اثبات شده ای است مبنی بر این که  سرمایه داری به دموکراسی منجر نمی شود.
غنی نژاد: در چین، نظام بازار حاکم نیست. من بارها گفته ام که  راهکار رشد اقتصاد، تبعیت از نظم بازار است و چین مصداق خوبی برای اثبات این ادعاست. نقش مثبت اقتصاد آزاد در چین این است که رفاه را افزایش داده و از میزان فقر نیز کاسته است. اهدافی که حزب کمونیسم چین به دنبال آن بوده است، در سایه اقتصاد آزاد محقق ساخته است. حال چپ ها می گویند وضعیت کنونی چین، ناشی از همزیستی بازار وکمونیسم است؛ مقصر کیست؟ کمونیست ها یا بازار؟ اما در هر مقطعی که دریچه هایی به اقتصاد مبتنی بر بازار گشوده می شود، سطح رفاه مردم افزایش می یابد. چین هم همین رویه را دنبال کرد. منظور از بازار سازمان یا شخص خاصی نیست یک نظام انتزاعی است که وقتی قواعد آن رعایت می شود، رشد اقتصادی نیز حاصل می شود. چینی ها نیز هوشمندانه به استقبال این نظم شتافتند تا قواعدی را که قواعد اقتصاد رقابتی است رعایت کنند. به این سادگی ها نیست که پشت میز بنشینیم و در مورد مسایل پیچیده بحث کنیم.من چینی ها را محکوم نمی کنم. ما نمی توانیم بگوییم از فردا اقتصاد را آزاد کرده و لیبرالیزم را پیاده کنید. شاید به مصلحت نباشد و چین فرو بپاشد.
وردی نژاد: در چین یک مسئله وجود داشت ؛ تغییر نگاه از گذشته گرایی به آینده نگری و از آرمان گرایی به واقع گرایی؛ آنان از اقتصاد آزاد به عنوان یک ابزار در جهت رسیدن به اهداف خود استفاده کردند. اما آیا این تحول با هیچ تهدیدی مواجه نمی شود؟ در حال حاضر، چین با مسئله بزرگی مواجه است که ده سال پیش با آن رو به رو نبود. البته من به همین دلیل، میان رشد و توسعه مرز قایل می شوم. یادمان باشد تا زمانی که گرسنگی وجود دارد، یک سلسله از نیازها فراموش می شود. براساس «سلسله نیازهای مازلو»، انسانی که گرسنه است به دنبال پایداری شغل در بلند مدت نیست. اما انسان، وقتی نیازهای اولیه خود را بر طرف می سازد در مرحله بعدی به دنبال آن است که شغل خود را ایمن و پایدار کند. وقتی به این هدف دست یافت، به دنبال آن خواهد بود که مورد احترام دیگران واقع شود ودر فاز بعدی به دنبال مشارکت و بسط قدرت خواهد بود. چین اکنون در چنین وضعیتی قرار دارد. فقر تا حدودی از این کشور رخت بر بسته  وبخشی از اقتصاد رشد کرده است. البته تاکید می کنم که  هنوز در چین رشد سراسری اتفاق نیفتاده است. صرفا رگه شرق و جنوب شرق چین  و ناحیه ای که در مجاورت آب های آزاد و کنار دلتای رودخانه قرار دارد با رشد مواجه شده اند و مرکز ، شمال و غرب این کشور همچنان عقب مانده است. رشد یکپارچه در چین رخ نداده و از این رو به مرز های توسعه نیز نزدیک نشده است. البته اکنون مسایل اساسی چین را تهدید می کند؛ تهدید هایی که ناشی از سلسله نیاز هایی است که پیش از این به آن اشاره کردم.
نیازهای فیزیولوژیکی و امنیتی برطرف شده و سایر نیاز ها اکنون سرباز کرده است. نخستین تهدید، فاصله فقر و غنا در این کشور است. در حال حاضر، سرمایه دارانی در این کشور وجود دارند که مانند آنان در اروپا نیست. فاصله طبقاتی در چین بسیار جدی است. تهدید بعدی تهدید شهر و روستاست. میان کسانی که در شهرها زندگی می کنند، نسبت به کسانی که در روستا به سر می برند فاصله فاحشی دیده می شود.  اما فاصله شمال  و جنوب موضوع دیگری است که امنیت و ثبات چین را تهدید می کند.  در رگه شرق و جنوب شرقی، سطح درآمد به مرز درآمد توسعه ای رسیده است و در برخی مناطق درآمد به 100 دلار نیز نمی رسد.
موضوع چالش برانگیز دیگر، آوند های ارتباطی اقتصاد واجتماع است. جهش های اجتماعی و خواست های اجتماعی در چین به شدت رشد کرده است؛ مطالبه رسانه های آزاد و انتخابات آزاد، اگرچه هنوز رنگ و بوی سیاسی به خود نگرفته است، اما بسیار جدی است و چین را در معرض تهدید قرار داده است. مسئله دیگر، تمنیات سیاسی است که در حال رشد در چین است. طبقه مدیرانی که سفر رفته اند با خارجی ها رفت و آمد کرده اند جهان خارج ازچین در ارتباط هستند، زبان خارجی می دانند،اکنون به دنبال حقوق سیاسی خود هستند.یکی از مواهب بازار آزاد و رشد بنگاه های این است که کشور از نیاز های اولیه عبور می کند و وارد مرحله ای می شود که دموکراسی نتیجه قطعی آن است.
مهرنامه: بنابراین فکر می کنید پیش بینی میلتون فریدمن درمورد توسعه سیاسی چین هم چون پیش بینی او در مورد توسعه سیاسی شیلی تحقق پیدا می کند؟
وردی نژاد: هیچ پدیده ای را در ترم سیاسی و علمی قطعی نمی دانم اما معتقدم جامعه چین آبستن این تحول است؛ اگر همین مسیر را ادامه دهد. چالش جدیدی که چین را تهدید می کند، تقابل میان رشد درون گرا و برون گراست. اگرچه، هنگامی که بحران، شرق آسیا را فرا گرفت، چین در سایه بازار پرکشش خود از این بحران گذشت  و توانست آن را محلی وبومی کند. در واقع آنچه کره جنوبی و ژاپن را تحت تاثیر قرار داد نتوانست چین را متثر کند. مسئله بعدی فساد اداری است که به شدت در چین رشد کرده است. اقتدار صد در صدی حزب کمونیست تا حدودی دچار فروپاشی شده و فساد از کناره های آن به درون حزب رخنه کرده است. فساد ی که یا باید با قدرت با آن برخورد کند که البته مهار شدنی نیست یا باید آن را رها کنند که در این صورت سیستم را می پوساند. بنابراین باید به صورت ریشه ای باید برای کنترل آن دابیری بیندیشند. اما رهبران این حزب در مقابل تهدید های داخلی تصمیم گرفتند، حزب کمونیسیم را به دو جناح تقسیم کنند. یعنی تا پیش از این یعنی در زمان مائو، حتی در زمان دنگ و جیانگ زمین، کارگران با شعار کارگری و توده ای می توانستند عضو حزب شوند. اما امروز افرادی با شعار تولیدگران و کارآفرینان به عضویت حزب درآمده اند. کسانی که تا دیروز گربه های سیاه یا عوامل امپریالست وفساد نامیده می شدند ، امروز جزئی از این حزب هستند. چین به این دلیل تن به پذیرش این گروه داده است که تمنیات  و تهدیدات در حال رشد است و این تحولات قابل چشم پوشی نیست.  درواقع، چین در صدد مدیریت این تحولات است . این کشور دردراز مدت دیگر با یک حزب قابل مدیریت نیست. بنابراین حزب کمونیست اکنون به دوجناح حزبی چپ و راست تقسیم شده است.
کارگران و تفکرات سوسیالیستی در یک سو و کارآفرینان و تولیدگران در یک سو و در نهایت دیواری میان این حزب  با انشعاب، مهندسی می شود تا توازن برقرار شود. آنها انتخاباتی به نام انتخابات آزاد برای انتخاب افرادی از این دوحزب برگزار می کنند که البته تفکر دو حزب از یک نقطه سرچشمه می گیرد. چینی ها به این نتیجه رسیده اند که باید نقش پذیری منطقه ای  خود را افزایش دهند. بنابراین قصد دارند بدون هیچ شوکی ساختارهای قدیمی را در قالب اصلاحات از این پهلو به آن پهلو بگردانند. آنا ن صبورند و به صورت مرحله ای در مسیر تحول گام می نهند. این تحولات تحت یک برنامه ریزی 10 ساله، فضای اجتماعی و سیاسی  رابه سوی دموکراسی سوق می دهند، بدون آنکه پای جنگ یا انقلابی به میان بیاید. اگر چالشی از بیرون، چین را تهدید نکند، چینی ها با تجربیاتی که کسب کرده اند می توانند در طول یک دهه به صورت مرحله ای پوست اندازی کنند و به تدریج چرخشی به سوی توسعه و دموکراسی داشته باشند. اما امروزه، مسئله چین با اروپا وآمریکا به ارزش یوآن باز می گردد. غرب به دنبال آن است که ارزش یوآن راافزایش دهد تا صادرات چین کاهش یابد.من کره شمالی را در ظرفیت بحران نمی بینم. از دیدگاه من، چین از جانب خاورمیانه بیش از کره شمالی می تواند در معرض تهدید باشد. چرا که در شرایط فعلی هیچ کشوری مخالف وجود کره شمالی نیست.
غنی نژاد: کره شمالی در چنگ چین است. چینی ها به محض اینکه اراده کنند مسئله دو کره پایان می پذیرد اما فعلا چنین قصدی ندارند.
وردی نژاد: چین به عنوان یک برگ برنده از کره شمالی استفاده می کند و سایر کشور ها نیز هم از این امکان بهره می برند. چینی ها نشان داده اند که صبوری و فهم این را دارند که به صورت تدریجی این تحول را مدیریت کنند. اما یک اتفاق نا خواسته ممکن است چین را دچار شوک کند و در این صورت دیگر چین قابل کنترل نخواهد بود. در این صورت و با  این تنوع فکری و فرهنگی، آسیا را دچار مشکل خواهد کرد.
مهرنامه: بخشی از سخنان آقای دکتروردی نژاد مربوط به تعارض چین با نظام بین المللی است . جنگ ارزی که چندماه پیش به وجود آمد نیز موید این ادعاست؛ آیا چین در آینده به تعارض بیشتر با جامعه جهانی نمی رسد؟
غنی نژاد:   من چنین تصوری ندارم. در حال حاضر مسایل غرب و چین آنچنان دریکدیگر تنیده شده است که مسایل خود را به صورت دیپلماتیک حل می کنند؛ به طوری که حتی به مرحله تنش هم نمی رسد.در زمان وقوع بحران مالی 2008 بخشی از بحران آمریکا را چین برطرف کرد. چینی ها در حالی اوراق قرضه آمریکا را خریداری کردند که اوراق قرضه آمریکا بازدهی ندارد. چرا که اگر اقتصاد آمریکا دچار بحران شود، اقتصاد چین نیز متقابلا از این بحران در امان نخواهد بود. در واقع اگراقتصاد چین دچاربحران شود، اوضاع اروپا و آمریکا نیز دگرگون می شود. اما روند جهانی شدن و پیوند های نزدیک یک تضمین بزرگ برای امنیت بین المللی محسوب می شود.  اگر این تجربه را به ایران نیز تسری دهیم درمی یابیم که امنیت ایران نیز در این است که سرنوشت خود را با پیمان های جهانی و منطقه ای گره بزند. هرچه دنیا به ایران بیشتر نیاز داشته باشد، با خواسته های آن به راحتی کنار خواهد آمد. در این میان فشار های بین المللی بر چین صرفا درحد چانه زنی است.
مهرنامه: روشنفکران چپ گرا با الهام از آموزه های کارل مارکس که از سرمایه داری مقتدرانه در آسیا سخن گفته بود٬بحث سرمایه داری اقتدارگرا را مطرح کرده اند.تا چه اندازه این گونه فرضیه سازی درمورد چین یا کشورهای مشابه درست است؟
غنی نژاد: این ها مباحثی است که از سوی چپ ها ی مطرح می شود و در مورد مفهوم سازی های توخالی نمی توان تحلیلی داشت. ورشکستگی ایدئولوژیک، آنان را در وضعیت نامساعدی قرار داده است. روزی سنت را علم می کنند ، روز دیگر در لباس نهاد گرایان ظاهر می شوند و گاه سنگ مدرنیسم را به سینه می زنند. آنان از پذیرفتن واقعیت شانه خالی می کنند و البته برای ما دردسر ایجاد می کنند. واقعیت این است که راه رسیدن به رشد اقتصادی اقتصاد مبتنی بر بازار است.
  مهرنامه: به هرصورت آنچه که در چین اتفاق افتاده است بسیار متفاوت با سایر کشور هاست.  در این کشورسرمایه داری دولتی شکل گرفته است. مدافعان تفکر چپ حتی سیاست های پینوشه در شیلی را نیز از مصادیق سرمایه داری اقتدارگرا می دانند.
غنی نژاد: ببینید اینکه پینوشه اراده می کند اقتصاد شیلی اقتصاد بازارباشد، مقصر اقتصادآزاد نیست. پینوشه می توانست اقتصادشیلی را به صورت کمونیستی مدیریت کند. آیا باز هم او و سیاست هایش را تایید می کردیم. آنچه که مورد تایید اقتصاد دانان مدافع بازار است ، سیاست های اقتصادی که در زمان پینوشه اجرا شد،موجب کاهش تورم شد و سطح رفاه این کشور  را افزایش داد.درنهایت کشور شیلی به توسعه سیاسی هم دست یافت. کشور چین نیز به صورت هوشمندانه مسایل و مشکلات خود را برطرف کرد؛ اما مشکلاتی که اکنون گریبانگیر این کشور شده است را نیز نباید انکار کرد.
وردی نژاد: این موضوع را ز زاویه ای دیگر نیز می توان مورد بررسی قرار داد؛ اگر بپذیریم که همه تلاش انسان ها دوهدف را یعنی قدرت و ثروت را دنبال می کند، در این مسیر برخی از طریق قدرتمند شدن به ثروت دست می یابندو برخی از طریق ثروت به قدرت می رسند. اما تلاش برای پی بردن به ارجحیت یکی بر دیگری غیر علمی است .آنچه من از مفهوم سرمایه داری اقتدار گرا استنباط می کنم این است که عده ای از طریق قدرت سیاسی ، ثروت را در دست بگیرند. اما برای پیش بینی اینکه آیا چین با غرب به تعارض می رسد یا همسو می شود؟ باید این نکته را مورد توجه قرار دهیم که که چین کارخانه دنیا ست. اگر آژیری در این کارخانه به صدا درآید، طنین آن در بازار سراسر دنیا شنیده خواهد شد.
غنی نژاد: همه بریک قایق سوارند.
وردی نژاد: در واقع اگر رابطه چین و غرب به همین شیوه دنبال شود، تعارض جدی میان این دو حادث نمی شود. به عبارت دیگر، اگر سرمایه ها با یکدیگر تجمیع شوند و بازار ها به هم متصل شوند، امنیت جمع نیز تضمین می شود. یکی از شعار های مدافعان بازار آزاد نیز همین است که منفعت من و تو (win-win) برنده -   برنده باشد. به عقیده من اقتصاد آزاد به مثابه   استوانه ای است که همه پیرامون آن می چرخند. خوش اقبالی حزب کمونیست چین نیزدر این است که جایگاه مناسبی را در این حلقه استوانه ای یافته است.
آقای دکتر٬هند هم جزو کشورهای موفق درزمینه رشداقتصادی است اما وضع دموکراسی دراین کشور خیلی با چین تفاوت دارد.
وردی نژاد: شرایط متفاوت است؛ بله هند از نظر عدد و رقم بزرگترین دموکراسی دنیاست. اما هند با چین قابل مقایسه نیست. البته نمی توان گفت الگوی چین بهتر است یا الگوی هند . حتی اگر امروز کسی از من بپرسد که آیا الگوی چین برای ایران مناسب است می گویم خیر. از این رو که شرایط محیطی و ویژگی ها ، ایده ها  و آرمان های ما با تمنیات سایر کشور ها متفاوت است. اما می توان از آن درس گرفت . چین تجربیات و درس های بزرگی دارد که ما می توانیم آن را مورد استفاده قرار دهیم.
مهرنامه: شما فکرمی کنید آینده آزادی ها در چین چگونه باشد؟  در نهایت رشد اقتصادی دراین کشور به توسعه منجر می شود؟
وردی نژاد: چینچاره ای جز این ندارد. آنچه که از نوع حرکت چین برداشت می کنم این است که روند رو به رشد و امیدوارکننده ای را درپیش گرفته است. بی تردید آزادی هایی که امروز در چین وجود دارد با استاندارد ها فاصله دارد. اماسطح این آزادی ها نسبت به دوسال یا ده سال پیش قابل قیاس نیست. به عقیده من اگر شرایط محیطی و خارجی در چین دخالت نکند ، رویکرد این کشور رشد محور است و به طور طبیعی باید به سمت آزادی های بیشتر مسیر خود را تغییر دهد.ممکن است با سرعت مورد انتظار حرکت نکند، اما باید از همه ابعاد به نقطه توسعه دست یابد .

مهرنامه:آقای دکتر دیدگاه شما در این باره چیست؟
غنی نژاد: من هم با آقای دکتر هم عقیده ام. ایشان واقع گرایانه به تشریح این روند پرداخت اما احساس من این است که مسیری که چین برای خود ترسیم کرده باید به مجموعه ای منسجم از ابعاد توسعه منتهی شود .
مهرنامه: آزادی همه جانبه چین چه منافعی برای جمعه بین الملل در پی خواهد داشت؟
وردی نژاد:مهمترین پاسخ این است که چین رامسئولیت پذیرتر می کند. هرکشوری که آزاد تر، مردمی ترو دمکراتیک تر باشد، قائل به مسئولیت پذیری بیشتری در قبال   دنیا خواهد بود . می بینید که امروز کره شمالی نسبت به سایر کشور ها مسئولیت پذیر نیست.
غنی نژاد: ازآن جهت که به آینده هوش و ذکاوت انسان ها خوشبین هستم به آینده چین نیز خوشبینم.