DrVerdenejad

DrVerdenejad

DrVerdenejad

DrVerdenejad

ارزش ها، مبانی شكل گیری هویت اجتماعی

جهان امروز، جهانی است که به تکثر ارزشها دچار شده است، جهانی چند پاره و جهانی با شیوه های متعدد زندگی، که تعریف واحدی از ارزش وجود ندارد. جهانی که به قول "سارتر" ارزشها مقدم بر ما نیستند و متاخر بر ما هستند. بدین معنا که رفتار ما وقتی ارزشی می شود که با یک ارزش منطقی منطبق باشد و نه رفتارما هنگامی ارزشی می شود که خودمان راوی ومقلد آن باشیم، به زبان دیگر،ارزش هامحصول رفتار ما هستند و نه مقدم بر رفتار و شخصیت ما. 
ما درجهانی قرار داریم که تعریف واحد از ارزشها و تعریف واحد از خوبی و تعریف مورد اتفاق از بدی وجود خارجی ندارد و ارزش ها دچار نوعی تحول و چند پارگی شده است. نتیجه این چند پارگی نوعی از تفاهم و نسبیت است و در واقع ما در جزیره هایی زندگی می کنیم که با زنجیره داده ها به هم وصل شده‏اند. ما در جهانی زندگی میکنیم که منش های متعدد زندگی وجود دارد.نتیجه فلسفی و نظری وجود این منش های گوناگون این است که جهان، جهانی است با ارزشهای نسبی و با تعاریف محلی و ملی. یعنی اگر شما در جهانی زندگی کردید که هر کسی برای خودش یک نظام نامه ارزشی داشت و به آن معتقد و پایبند بود، پس در جهانی زندگی می کنید که ارزش های متفاوت وجود دارد. 
این ارزش ها نهادینه شده و مردم هر منطقه ای بر اساس این ارزشها زندگی می کنند. بنا بر این یک ارزش واحد یا معیار سراسری، یا منش واحدی که هویت ذاتی همه انسان ها را تعریف کند و مورد اتفاق هم باشد وجود ندارد.جهان امروز، جهان چند پاره گی ارزشهااست. در دنیای جزیره های ارزشی بومی و محلی، معیار واحد اخلاقی وجود ندارد. در این جهان نو، شبکه ای ظاهری برای انسان ها حق انتخاب قائل می شود و مکاتب گوناگون، ارزش های متفاوت را تبلیغ و ارائه می کنند . ویژگی دیگر جهان نو که نتیجه آن بحران هویت است، رشد بسیار گسترده ی رسانه های جمعی و بروز و ظهور یک اصطلاح مهم به نام "تکنولوژی اطلاعات " است. جهان امروز قدرت را بر اساس تکنو لوژی اطلاعات تولید می کند، امروز تولید ثروت بر اساس قدرت نرم ، دیپلماسی ورسانه وفناوری اطلاعات تولید می شود. 
تفاوت های طبیعی، منشاء كاركردها و كنش های انسانی متفاوت در برابر حوادث می شوند و متقابلا واكنش های متفاوتی را در افراد دیگر بر می انگیزند. با مشاهده همین تفاوت ها در واكنش ها است كه مفهوم غیرت و هویت فردی یا جمعی شكل می گیرد. به طوری كه می توان گفت اگر افراد در ارتباط و مواجهه با یكدیگر قرار نمی گرفتند و اگر كنش های انسانی افراد و واكنش دیگران نسبت به حضورونوع عمل افراد و گروه ها متفاوت نمی بود تفاوت ها محسوس نمی شدند و از سوی افراد درك نمی گردیدند هویت نیزشكل نمی گرفت. بنابراین كنش اجتماعی را باید نقطه عزیمت و محور فرآیندی دانست كه به تشكیل هویت می انجامد. به عبارت بهتر تفاوت كنش های انسانی است كه موجب بروز تفاوت ها و هویت ها می شود. افراد از جنسیت های مختلف یا متعلق به اقوام و نژادها و فرهنگ های گوناگون و یا دارای مهارت های متفاوت ، در مواجهه و ارتباط با یكدیگر و یا در جریان انجام كنش های مختلف اجتماعی از طریق نوع زبان و گویشی كه به كار می گیرند و سلوك و آداب و اخلاقیات و ارزش های جمعی كه بروز می دهند، نوع و فعالیت و كار مولد و یا نحوه رویارویی با وقایع مهم حیاتی نظیر تولد، بلوغ، ازدواج و رابطه جنسی، تولید مثل، كهنسالی و مرگ، به تفاوت های طبیعی و یا اكتسابی اولیه میان خود پی می برند و بدین وسیله هر فرد در مقایسه با دیگری احراز هویت می نمایند. 
«هویت ها» بعد از آن كه پدید آمدند، ارتباط آنها بدلیل عوامل مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اقتصادی ، با كنش های به وجود آورنده اولیه شان قطع می شود و از متغیر تابع به متغیر مستقل تغییر وضع می دهند. تا آنجا كه كنش های اجتماعی افراد و گروه ها، تابع نوع هویت آنها می شود. این در حالی است كه تفاوت ها و هویت های مبتنی بر آنها زیر تاثیر نحوه توزیع انواع قدرت، نظام ارزش های مسلط و سنت های حاكم، بارهای ارزشی و حقوقی ویژه ای پیدا كرده اند كه در اصل وجود نداشتند. آنگاه همین بار ارزشی و حقوقی تحمیل شده بر هویت ها است كه منشاء تفاوت ها نابرابری های كاذب و كنش های انسانی متفاوت و بیشتر متضاد و سرانجام و بروز درگیری و كشمكش میان هویت های گوناگون می گردد و در نتیجه سازگاری و همكاری مسالمت آمیز و خلاق میان آنها دشوار و یا ناممكن می شود. دلیل این اتفاق آن است كه در آغاز هویت تابعی است از كنش های انسانی افراد و گروه ها در عرصه كار و تعامل های اجتماعی و فرهنگی، اما با گذشت زمان رابطه مزبور معكوس می شود و كنش انسانی افراد از هویت فردی و گروهی شان تبعیت می كند. 
نوع همكاری و مناسبات میان افراد و گروه ها به میزان اشتراك و تفاوت در هدف ها، روش ها و نظام ارزش هایی كه در عرصه عمل جمعی، درون خانواده، جامعه مدنی، عرصه عمومی و یا جامعه سیاسی دنبال می نمایند بستگی دارد . آنهایی كه هدف ها و روش های واحد و مشابهی دارند، در یكی از دو مولفه اصلی شكل دهنده به هویت شریك اند و در یك صف جای می گیرند. مولفه دوم تشكیل دهنده هویت، سنت فكری فلسفی اخلاقی دینی است كه هدف ها و روش ها و ارزش های ناظر بر كنش انسانی جمع را تغذیه می كند و مشروعیت می بخشد. كنش های اجتماعی هدف مند و معطوف به خیر عموم، متضمن حل تضادهایی است كه از یك سو میان منافع كوتاه مدت و شخصی و مصالح جمعی و از سوی دیگر عدم توازن میان دشواری و پرهزینه بودن غلبه بر موانع و علایق محافظه كارانه شخص پدید می آیند. انجام این مهم مستلزم پایبندی و عمل به ارزش هایی است كه كوشش و صرف هزینه و تحمل سختی در راه هدف را توجیه كند و انگیزه های فعالیت جمعی و علاقه به سرنوشت دیگران و بردباری و پایداری، فداكاری و وفاداری به ارزش های اخلاقی، امانت داری، عدالت خواهی و همدردی انسانی را در افراد تقویت كند. اینكه چرا باید ارزش های اخلاقی پایه كنش های انسانی در عرصه عمومی و در پیگیری سیاست های رهایی بخش، متكی بر یك سنت فكری فلسفی یا دینی باشد و به وسیله آن توجیه عقلی و هستی شناختی شود، نكته ای است كه در تجربه به اثبات رسیده است. لذا اگر پایبندی و عمل به ارزش های مزبور پشتوانه ای در نظام هستی شناختی و عقلانیت جمع نداشته باشند، تضمینی وجود ندارد كه به هنگام رویارویی با ارزش‏های سازش ناپذیر و شرایط دشوار و پرهزینه و با بروز تعارض میان منافع شخصی فوری و منافع جمعی تعهد به آنها توسط فرد یا جمع ادامه یابد. این معنی به هنگام بحث مدیریت در عرصه عمومی اهمیت بیشتری پیدا می كند. آنجا كه انواعی از گروه بندی های صنفی حضور دارند و با یكدیگر به تعامل و همكاری یا تقابل و نزاع می پردازند. در این عرصه، شاهد شكل گیری پی درپی سازمان ها و تشكل های صنفی و مدنی و ائتلاف های بزرگتر و سپس گسست و فروپاشی یا بروز تحول در مناسبات میان آنها هستیم. 
یك مسئله بحث انگیز و دشوار در مناسبات میان گروه های مختلف، دستیابی به ملاك های عقلانی پایه همبستگی و تعامل و همكاری یا برعكس، رقابت، تقابل و یا ستیز در سپهر همگانی است. در رویكرد به این مسئله دو نقطه عزیمت متفاوت قابل بررسی اند: اول عزیمت از پایه «هویت» گروهی است كه در حال حاضر بیشتر رواج دارد. انواع تشكل ها و سازمان ها با هویت های معینی در عرصه تعامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاضر می شوند و بیشتر اوقات از طریق «هویت»ها، یكدیگر را شناسایی و نسبت خود با «دیگران» را تعیین و تعریف می كنند. «هویت» تعیین كننده مرز میان منافع است. این در حالی است كه «هویت»ها معمولا به صورت معجونی از عناصر فكری و فرهنگی، حساسیت های سیاسی، علایق اقتصادی اجتماعی و نهادها و سمبل های اساطیری و در تركیب با عناصری از سنت و اندیشه های مدرن و پیش داوری ها و برداشت های ذهنی از یكدیگرعمل می کنند. 
با گذشت زمان بر پیچیدگی و تفصیل یافتگی هویت های گروهی و قومی افزوده می شود و نه تنها ارزش‏ها كه بسیاری امور جزئی را نیز شامل می شود، وضعیتی كه هم آشنایی و فهم روشن و متقابل آنها را دشوار می كند و هم امكان رسیدن به همدلی و توافق و همكاری و همبستگی میان آنها را به شدت ضعیف می سازد. بالاتر از آن وقتی هویت نقطه عزیمت افراد در رویكرد مدیریتی باشد، چون تصمیم گیری و تعیین هدف و خط مشی بدون میانجی گری هویت فكری و تاریخی انجام نمی گیرد مباحثات و چالش های پایان ناپذیری بر سر تفسیر و تاویل عناصر متشكله هویت و هسته های سخت آن در می گیرد . در چنین وضعیتی عمده نیروی افراد و گروه ها صرف این نوع كشمكش ها و مجادلات كلامی و ذهنی می شود و چون در این زمینه ملاك عینی و تجربی یا اصول بدیهی و مسلم اولیه برای داوری و صدور حكم قطعی وجود ندارد، اختلاف به صورت مزمن درآمده، مانع ایجاد هر نوع همبستگی پایدار و اثر بخش می شود. اضافه بر آن كه هر نوع همبستگی و ائتلافی كه بر این پایه شكل می گیرد، به این خاطر كه اجماع بر سر یك تفسیر واحد از مبانی هویت ناممكن است، شكننده بوده در برخورد با چالش های فكری و سیاسی و عملی و بروز اختلاف نظر میان افراد و گروه ها، دچار انشقاق و انشعاب های مكرر می شوند. دوم عزیمت از كنش اجتماعی هدفمند رهایی بخش در عرصه عمومی افراد و گروه های اجتماعی فعال در عرصه عمومی است که در توضیح و معرفی هدف های خود دشواری چندانی ندارند. به شرطی كه از بیان مفاهیم كلی و چند پهلو اجتناب کنند وبه معرفی تغییرات عینی و ساختاری و هدف های ملموس و مشخصی كه قرار است دنبال شده و تحقق یابند، بپردازند. این نوع هدف ها لازم نیست بسیار جزیی باشند. هدف های فراگیر هم اگر به صورت عینی و آزمون پذیر بیان شوند، پایه محكمی برای بررسی و نقد عقلانی تجربی و گفت وگو برای رسیدن به اجماع به شمار می روند. 
امروزه ما در جامعه شبکه ای زندگی می کنیم،در جامعه شبکه ای دیگر وقت این را نداریم که معطل شویم، تا بخواهیم تحول و تغییر قبلی را بفهمیم و تحلیل کنیم،رخداد بعدی حادث شده واین روند همچنان ادامه دارد. در جامعه شبکه ای ، ما در جایی به سر میبریم که فرهنگ ساخته می شود و معیارها در آن طراحی و تولید میشوند. در این جامعه، تکنولوژی اطلاعات عامل ساخت فرهنگ و معیار و اخلاق است و بنیان های آن،"قدرت،ثروت وتجربه " است. 
این یک واقعیت است که ویژه گی جهان نو سلطه رسانه ها براجتماع است. تکنولوژی اطلاعات قدرت، ثروت و تجربه را به عنوان معنا و هویت تولید می کند . امروزه دیگر این منش های سنتی و فرهنگی نیستند که هویت یک فرد را می سازند،بلکه انسان ها خیلی ساده، تحت تاثیر جریانات روز قرار می گیرند و "با هر موجی به این سو آن سو " متمایل میشوند . 
در جامعه شبکه ای، این رسانه ها هستند که منش ها، کنش ها و حتی واکنش ها را میسازند و هویت‏های نوین راخلق می کنند و رقم می زنند. نتیجه و اوج حضوردر این وضعیت فکری و فرهنگی، سطحی شدن افکار عمومی است. درعصر نوین، به قول "مک لوهان " جهان رسانه ای عقل را مبدل به چشم می کند وتلویزیون امتداد دیدن انسان ها و نه امتداد اندیشه آنها می شود. در این شرایط ، من وجودی هر فرد به سختی قادراست خود را از نظم موجود جدا سازد ، به عبارت دیگرمن وجودی هرکس با اینکه به خاطر هویت یابی تلاش می کند، ولی برای او میسر نیست که جدای ازنظم حاکم، خویشتن خویش را بشناسد. زیرا که من وجودی و در ریخت های نوین اجتماعی ودر نظم موجود، ساخته وپرداخته شده وخود و دیگرمن ها را نیز مبتنی برهمین پایه مورد شناسایی و داوری قرار می دهد. پس، ساخت "من" ساختی است که برمن سلطه افکنده است. درحالی که تمایلات،انگیزه‌ها، احساسات ونیزقوای برانگیزاننده‌ ما پیش ازهنجارشدن، ربطی به ساختارمندی جامعه‌ ندارد بلکه ازآن "خود من" بوده است. اما ساختاراجتماعی موجود که درموجودیت ما دخل وتصرف قطعی دارد ریخت اجتماعی را به ما القا وجاری گردانده ومن ها را بگونه ای می سازد که خود می خواهد. بر این اساس در جوامع امروزی به جهت عدم آگاهی مناسب و کافی افراد از وضعیت سیال اجتماع خودوعدم استقلال و کمبود خود باوری و همچنین افزایش شدت وابستگی به دیگران، افزایش سطح توقع و انتظارات نامعقول از اطرافیان و در نهایت عدم پرورش نیروهای بالقوه برای ارائه توانایی زیاد دیده می شود . به همین دلیل است که از بعد مدیریتی نقش نخبگان، خبرگان، رهبران وپیشتازان در جامعه دانش محورهر روز جدی تر از گذشته می شود و هویت جمعی و عقلانیت ارتباطی سرنوشت سازمان ها وجوامع را رقم می زند.